incumbrances معنی فارسی اسباب زحمت سربار واژههای دیگر با معنی «اسباب زحمت» cumbersome مايه زحمت، اسباب زحمت، سنگين cumbrous مايه زحمت، اسباب زحمت، پرزحمت emcumber سنگين کردن، اسباب زحمت شدن، بازداشتن inconvenient ناراحت، زحمت دار، اسباب زحمت discommodity ناراحتي، زحمت، اسباب زحمت encumber بار، قيد، مانع encumbrance بار، قيد، مانع