سرباز پیاده معنی انگلیسی infantryman واژههای انگلیسی با این معنی peon سرباز پياده، فراش، پيک velites سرباز پياده، سرباز سبک اسلحه infantry man سرباز پياده، پياده infantry-man سرباز پياده، پياده infantryman سرباز پياده، پياده foot slugger سرباز پياده footsoldier سرباز پياده . doughboy سرباز پياده نظام، نان شيريني ميوه دار. dough boy سرباز پياده نظام foot soldier سرباز پياده نظام dogface سرباز پياده نظام. hoplite سرباز پياده مسلح يونان قديم. rifle man تفنگ دار، سرباز پياده gallowglass دسته اي سرباز مزدور، سرباز پياده . lansquenet يکجور بازي گنجفه، سرباز پياده مزدورو آلماني در سده هفدهم janissary ينگي چري، سرباز، سرباز پياده نظام که در زمره پاسبانان سلطان