سرهم بندی
معنی انگلیسی
bungle
واژههای انگلیسی با این معنی
- snow job سرهم بندي، ماست مالي.
- patch cord سيم سرهم بندي، سيم رابط.
- fudge سرهم بندي کردن، ساختن، درست کردن
- bungle سرهم بندي کردن، سنبل کردن، خراب کردن
- bunlge سرهم بندي کردن، سنبل کردن، ناشيگري
- patchboard تخته سرهم بندي، تخته سيم بندي.
- slubber سرهم بندي کردن
- botchery (کار) سرهم بندي
- patch panel تابلوي سرهم بندي.
- patching وصله، سرهم بندي.
- flimflam حقه بازي کردن، سرهم بندي کردن، حقه بازي.
- jerry build بنا سازي کردن، سرهم بندي کردن، با مصالح ارزان ساختمان کردن.
- revamp دوباره رويه انداختن، دوباره وصله يا سرهم بندي کردن، نو نما کردن
- tinker بند زن، وصال، سرهم بندي
- shake up تکان سخت دادن، احساسات را تحريک کردن، سرهم بندي
- ersatz مصنوعي، ساختگي، سرهم بندي شده
- patchery وصله کاري، وصالي، پينه دوزي
- slobber اب دهان، روان ساختن، با اب دهان تر کردن
- botch وصله (بدنما)، پينه، کارسرهم بندي
- botchily وصله (بدنما)، پينه، کارسرهم بندي
- bumble وزوز کردن، صداي زنبور کردن، اشتباه کاري کردن
- identikit چهره نگاشت، شناساساز، شناسا سازانه