سرهم کردن معنی انگلیسی piece scrape واژههای انگلیسی با این معنی fudge سرهم بندي کردن، ساختن، درست کردن bungle سرهم بندي کردن، سنبل کردن، خراب کردن bunlge سرهم بندي کردن، سنبل کردن، ناشيگري slubber سرهم بندي کردن flimflam حقه بازي کردن، سرهم بندي کردن، حقه بازي. jerry build بنا سازي کردن، سرهم بندي کردن، با مصالح ارزان ساختمان کردن. revamp دوباره رويه انداختن، دوباره وصله يا سرهم بندي کردن، نو نما کردن slobber اب دهان، روان ساختن، با اب دهان تر کردن botch وصله (بدنما)، پينه، کارسرهم بندي botchily وصله (بدنما)، پينه، کارسرهم بندي bumble وزوز کردن، صداي زنبور کردن، اشتباه کاري کردن tinker بند زن، وصال، سرهم بندي shake up تکان سخت دادن، احساسات را تحريک کردن، سرهم بندي