سریدن معنی انگلیسی coast glide skid skim skitter slide واژههای انگلیسی با این معنی slid سريدن، سر خوردن، ليز خوردن slither سريدن، خزيدن glide ratio نسبت سريدن glide سرخوردن، سريدن، اسان رفتن volplane هواسرش، در هوا سريدن، هواسرش کردن skate کفش يخ بازي، روي يخ يا زمين سفت سريدن coast کنار، ساحل، سريدن illapse فرو ريختن، لغزيدن، سريدن rink ورقه يخ که روي آن سر خورند يا سنگ، بغلتانند، روي يخ سريدن skitter غوطه زدن، زيرورو شدن، (روي اب) سريدن slipe باريکه، تکه، ضربت