سفید سفید
معنی انگلیسی
lily-white snow-white
واژههای انگلیسی با این معنی
- white سفيد، سپيد، ابيض
- blank سفيد، ننوشته، خالي
- pokerfaced سفيد، ننوشته، خالي
- hoary سفيد، سفيد مايل به خاکستري، کهن
- blanc سفيد، ننوشته، ساده
- minever خز سفيد، قاقم، خزي که در جامه هاي رسمي بکار مي بردند
- chalk گل سفيد، تباشير، سفيد کردن
- blank-cheque چک سفيد، چک نانوشته
- whitetail دم سفيد، سپيددم
- whitesmith سفيد گر، روي گر
- white tailed دم سفيد
- kindlings چوب سفيد، بته، اتش زنه
- kindling چوب سفيد، بته، گون
- ice-wool کرک سفيد، کرک براق، کرک قلابدوزي
- greybeard ريش سفيد، کوزه سنگي براي باده
- ragstone سنگ سفيد، تخته سنگ، سنگ رستي
- galvanized iron اهن سفيد، اهن روي اندود
- light bread نان سفيد، نان سهل الهضم.
- white collar يقه سفيد، کارمند دفتري.
- gray-bearded ريش سفيد، رنگ خاکستري
- kerosone نفت سفيد، نفت چراغ
- hoary-headed ريش سفيد، مو سفيد
- white bear خرس سفيد، خرس قطبي
- cows-lungwort بنک سفيد