سلطه معنی انگلیسی ascendancy ascendency dominion empire government mastery reign sway واژههای انگلیسی با این معنی dominance need نياز سلطه گري ascendance-submission سلطه گري - سلطه پذيري dominance-submission سلطه گري - سلطه پذيري thalassocracy حکومت بر درياها، سلطه دريايي، درياسالاري. danger خطر، بيم، اختيار imperilment خطر، بيم، اختيار yoke يوغ، جوغ، غل ascendancy فراز، علو، بالا rule قانون، قاعده، دستور sway حرکت موجي، تاب، نوسان