سهل معنی انگلیسی convenient easy facile open-and-shut simple واژههای انگلیسی با این معنی duck soup سهل، اسان، کار اسان وسهل. open and shut خيلي سهل، کاملا، ساده nonchalant سهل انگار، لاقيد، اهمال کار nonchalance سهل انگاري، پشت گوش فراخي، سستي walkaway سهل الحصول. underestimation سبک شماري سهل گيري، ناچيز شماري. easier اسان، سهل، بي زحمت easiest اسان، سهل، بي زحمت easy اسان، سهل، بي زحمت facile اسان، سهل، روان eath اسان، سهل، بي زحمت. easily obtained زودياب، سهل الحصول easy to obtain زودياب، سهل الحصول light bread نان سفيد، نان سهل الهضم. oversimplify زياد ساده کردن، خيلي سهل گرفتن. malpractice معالجه غلط، سهل انگاري در معالجه، کار غيرقانوني براي استفاده شخصي malpractitioner معالجه غلط، سهل انگاري در معالجه، کار غيرقانوني براي استفاده شخصي licentiously از روي هرزگي، با سهل انگاري در آيين هاي دستور يا انشا pushover کار آسان، کار بيدردسر، سهل indulgent گذشت کننده، مساهله کننده، سهل گير insouciant بي پروا، بي قيد، سهل انگار insouciance بي پروايي، بي قيدي، سهل انگاري predigestion هضم سريع و از روي عجله، هضم مصنوعي بوسيله دارو وغيره، سهل الهظم سازي negligent از روي غفلت يامسامحه، اهمال کارانه، از روي سهل انگاري