سواره
معنی انگلیسی
horse mounted soiree soirée
واژههای انگلیسی با این معنی
- galloping سواره، برقي، چارنعل رونده
- equest سواره، مربوط به اسب سواري
- roadway سواره رو، گردونه رو، وسط خيابان
- dragoon سواره نظام، سربازسواره، بدست سوارسپردن
- cavalries سواره نظام
- cavalry سواره نظام
- cavalryman سواره نظام
- overridden سواره رفتن از، سواره گذشتن از، در برداشتن
- override سواره رفتن از، سواره گذشتن از، در برداشتن
- overrode سواره رفتن از، سواره گذشتن از، در برداشتن
- highwayman راهزن (سواره)
- horse اسب سواره نظام، اسب شطرنج، خرک (در ورزش)
- standard پرچم سواره نظام، نمونه قانوني (سنگها و اندازه هاي)، ميزان
- joust نيزه بازي سواره، مبارزه کردن.
- horseback archery تيراندازي سواره
- cav مخفف: سواره نظام
- polo چوگان بازي (سواره)
- poloist چوگان بازي (سواره)
- sabreur سوار در سواره نظام
- tourney شمشيربازي سواره کردن، مسابقه دادن
- cornetcy پرچم داري سواره نظام
- light horse سواره نظام سبک اسلحه
- horse guards گارد مخصوص سواره نظام، گارد سوار، نگهبان سوار
- equites سواره نظام صاحب امتياز