سکوت معنی انگلیسی hush peace quiet quietness quietude silence still stillness واژههای انگلیسی با این معنی doldrums سکوت، خمود، افسردگي whisht سکوت sub silentio در سکوت، در خاموشي resting frequency بسامد سکوت listening silence سکوت راديويي، به گوش بودن از نظر، راديويي بدون ارسال پيام radio silence سکوت راديويي silent running سکوت زيردريايي، حرکت زيردريايي با سکوت silence signifies consent سکوت علامت رضاست silence prevailed سکوت حکم فرما بود silence gives consent سکوت موجب رضايت است، عدم اعتراض کاشف از اذن است Trappist عضو فرقه اي از راهبان مرتاض اهل سکوت. silence خاموشي، سکوت، ارامش serenity ارامش، سکوت، بي سروصدايي reticency خاموشي، سکوت، کم گويي. secretiveness راز پوشي، سکوت hush-money زبان بر، حق سکوت، حق السکوت radar silence خاموش کردن موقتي رادارها، سکوت راداري sufferance رضايت ضمني، سکوت موجب رضا، فرمانبرداري acquiescence رضايت، سکوت موجب رضا، موافقت cone of silence منطقه کور، مخروط سکوت راديويي، فضاي مخروطي خلاء راديويي بالاي برج مراقبت silent approval تقرير، سکوت علامت تائيد توسط معصوم hush خاموشي، خموشي، سکوت soundlessness خاموشي، خموشي، سکوت taciturnity کم حرفي، خاموشي، سکوت