ضبط کردن معنی انگلیسی capture confiscate record register repossess واژههای انگلیسی با این معنی confiscate ضبط کردن، توقيف کردن، مصادره کردن escheat ضبط کردن، توقيف کردن (مال بي وارث) excuss ضبط کردن prerecord قبلا ضبط کردن، قبلا ثبت کردن. tape record روي نوار ضبط صوت صدا را ضبط کردن. videotape نوار ويديو، ضبط کردن wiretap ضبط و کنترل سري مکالمات، (با دستگاه ضبط صوت)استراق سمع کردن. recaption توقيف مجدد، مقابله به مثل کردن در مورد ضبط اموال يا، زنداني کردن زن و فرزند و خدمه شخص seize ربودن، قاپيدن، ضبط کردن impound در محوطه نگاه داشتن، توقيف کردن، ضبط کردن impoundment در محوطه نگاه داشتن، توقيف کردن، ضبط کردن attach بستن، پيوستن، ضميمه کردن forfeit جريمه، تاوان، ضبط شده degausser وسيله اي براي پاک کردن اطلاعات از دستگاه، ضبط مغناطيسي