طاس
معنی انگلیسی
hairless
واژههای انگلیسی با این معنی
- bald طاس، بيمو، برهنه
- dice طاس، طاس هاي تخته نرد
- baldheaded طاس، کل، داغسر
- bald bead کله طاس
- baldhead ادم طاس
- baldpate ادم طاس
- irish stew طاس کباب
- crapshooter طاس انداز.
- d.'s bones طاس تخته نرد
- cater چهار (در ورق يا طاس)، سورسات تهيه کردن، آذوقه رساندن
- fulham (درتخته نرد) طاس گرفتن
- dice-box پياله اي که طاس را ازان ميريزند
- potpie طاس کباب داراي گردله هاي خمير پخته
- glabrate بيمو، طاس، کچل
- diesinking مهره ساز، طاس ساز، حديده ساز.
- friar bird مرغ کل، مرغ طاس
- hazard قمار، طاس بازي، اتفاق
- loaded dice طاسي که يکسوي آنرا سنگين کرده باشد، طاس تقلبي
- double pair royal چهار برگ يکجور، چهار طاس يکجور
- pilgarlic کل، کسيکه سزش طاس است، بدبخت فلک زده
- trey سه لو، (در نرد) طاس يا مهره سه
- pair royal سه برگ يکجور، سه سر، سه طاس يکجور
- finger bowl افتابه، لگن، لگن يا طاس دستشويي.
- ivories عاج، رنگ عاج، فيل دندان