طلوع
معنی انگلیسی
rise
واژههای انگلیسی با این معنی
- p of dawn طلوع فجر
- theoretical rising طلوع نظري
- visible rising طلوع مرئي
- sunrise طلوع آفتاب، طلوع خورشيد، نيش روز
- moonrise طلوع ماه .، هنگام دميدن ماه
- sunup (د.گ.) طلوع افتاب.
- a.rising طلوع (ستاره) درغروب آفتاب
- a.star ستاره اي که درغروب آفتاب طلوع يا درطلوع، آفتاب افول مي کند
- dawn فجر، طلوع، روشن شدن
- daybreak فجر، طلوع، طلوع کردن
- risen برخاسته، طلوع کرده
- ortive خاوري، وابسته به هنگام طلوع
- emerge بيرون امدن (ازاب)، براوردن، طلوع کردن
- man-trap تله آدم گير، در CL بکار بردن آن جز در فاصله غروب تا، طلوع خورشيد و به منظور جلوگيري از ورود
- peep نگاه دزدانه، نگاه با چشم نيم باز، نيش
- arises برخاستن، رخ دادن، روي دادن
- arising برخاستن، رخ دادن، روي دادن
- arisen برخاستن، رخ دادن، روي دادن
- rising برخاست، قيام، قيامت
- arise برخاستن، بلند شدن، رخ دادن