عاجز معنی انگلیسی helpless impotent incapable powerless unable واژههای انگلیسی با این معنی unable عاجز trigger happy عاجز از کنترل خود در اثر شادي، دست به هفت تير. inviable عاجز از ادامه بقا در اثر ساختمان نژادي و ارثي. incapable ناتوان، عاجز، غير قادر impuissant ناتوان، عاجز، بي زور disabled ناتوان، عاجز، ازکارافتاده hog tie (امر.) چهاردست وپا رامحکم بستن، عاجز ودرمانده کردن، از کار افتادن. incapacious ضعيف، ناقص، عاجز hagride مسلط شدن بر، ناراحت کردن، عاجز کردن. feeble ضعيف، کم زور، ناتوان cripple لنگ، چلاق، زمين گير tease سر به سر گذاشتن، جر زدن، اذيت کردن teasingly سر به سر گذاشتن، جر زدن، اذيت کردن importunate مصر، سمج، پيله کن halt ايست، درنگ، مکث