عقیم معنی انگلیسی abortive asexual barren fruitless infertile sterile unfruitful واژههای انگلیسی با این معنی yeld عقيم، بيحاصل، نازا incomplete offence جرم عقيم staminode پرچم عقيم، نازا پرچم frustration عقيم گذاري، بيهوده سازي، خنثي سازي male sterile گامت هاي عقيم وبي خاصيت نر. sanitized نازا، عقيم، بي بار sterile نازا، عقيم، بي بار uncreative نازا، عقيم، بي بار unoriginal نازا، عقيم، بي بار sterilization سترون سازي، عقيم سازي aborted بچه سقط کردن، عقيم ماندن، بچه انداختن aborting بچه سقط کردن، عقيم ماندن، بچه انداختن aborts بچه سقط کردن، عقيم ماندن، بچه انداختن abortive مسقط (سقط کننده چن?ن)، رشد نكرده، عقيم paralysation فلج سازي، بي اثرسازي، عقيم گذاري frustrated contract قراردادي که اجراي آن به دليل دخالت، وقايع غير مترقبه غير مممکن شده است، قرارداد عقيم شده frustrated بي نتيجه (مانده)، باطل، بيهوده paralyzation فلج سازي، بي اثرسازي، فلج شدگي abort بچه انداختن، سقط كردن، نارس ماندن nulify لغو کردن، ملغي کردن، باطل کردن