عمل کردن به
معنی انگلیسی
follow
واژههای انگلیسی با این معنی
- gavage عمل وارد کردن مايعات به معده از راه لوله، گاواژ
- mine action عمل مين، عمل کردن به صورت مين
- bring on ادامه دادن، جلورفتن، وادار به عمل کردن
- perform انجام دادن، ايفا کردن، درست ادا کردن
- abet برانگيختن، جرات دادن، تربيت كردن
- spooling تکنيک حداقل کردن اختلاف سرعت بين سرعتهاي، داخلي کامپيوتر و وسايل ورودي و خروجي، فرآيندي که بوسيله آن دستگاههاي ورودي و
- sol. = solution، محلول، -1 فرآورده مايعي از يک يا چند ماده شيميائي
- DSR حروف اختصاري Data Set Ready، سيگنالي است که در، ارتباطات سريال مورد استفاده قرار ميگيرد و توسط مودم به
- fetch up توليد کردن، عمل اوردن، ختم کردن
- armstrong سيستم اجراي فرامين مربوط به مسلح کردن، ماسوره موشکها، سيستم عمل کننده فرامين موشک هدايت شونده
- improv فيالبداهه گفتن يا عمل کردن، نمايش خنده دار بدون متن، نمايش بذله گويي
- caesarian زايمان از راه پاره کردن شکم مادر.، مربوط به عمل سزارين يا شکافتن رحم و، دراوردن بچه
- transfixion عمل سوراخ کردن، (درجراحي) سوراخ کردن اندامي ......از درون به، بيرون
- actuat تحريک، به کار گماشتن، عمل کردن
- feudalization عمل ملوک الطوايفي کردن، تبديل به تيول.