فاسد شدن معنی انگلیسی putrefy rot واژههای انگلیسی با این معنی degenerate فاسد شدن، پست تر شدن، رو به پستي يا انحطاط گذاردن rot پوسيدن، فاسد شدن، ضايع شدن preservative نگاه دارنده، از تباهي باز دارنده، جلو گيري از فاسد شدن go off در رفتن (تفنگ)، بيرون رفتن (از صحنه نمايش)، اب شدن putrefied گنديدن، متعفن شدن، پوسيدن putrefies گنديدن، متعفن شدن، پوسيدن putrefy گنديدن، متعفن شدن، پوسيدن retrogress پس رفتن، برگشتن، تنزل کردن retrogressively پس رفتن، برگشتن، تنزل کردن ret خيساندن، نرم کردن، نم کشيدن addle سختي، گرفتاري، ادم بي کله gamey پر از شکار، داراي بو و مزه گوشت شکار که نزديک فاسد، شدن باشد necrose غانقرايايي شدن، غانقرايايي کردن، فاسدشدن