فر معنی انگلیسی charisma dignity honor ringlet wave واژههای انگلیسی با این معنی friz فر، پيچ مو، شکن frizz فر، پيچ مو، شکن frizzily فر، پيچ مو، شکن frizziness فر، پيچ مو، شکن cookstove فر، دستگاه خوراکپزي، خوراکپز incuse فر رفته، نقش بسته، فرو رفتگي garge گاراژ (فر)، توقفگاه (بر) marcel گيسو را فر زدن، فر گيسو.، فر موجدار waffle iron فر يا قالب کله پزي. marcelwave يکجور فر يا موج که بمو ميدهند Coly-mycin نام تجارتي فر آورده کليستيمتات Chel-iron نام تجارتي فر آورده هاي فروکولينات Chlor-trimetan نام تجارتي فر آورده هاي کلرفنيرامين plumper چيزي که در دهان مي گذارندکه گونه هاي فر، رفته را پر کند، لپ پر کن Cardio-green نام تجارتي فر آورده اي از سبزايندوسيانين Hexa-betalin نام تجارتي فر آورده هاي هيدروکلرور پيريدوکسين whish غژ، فر، ور ور curliness پيچ (خوردگي، ) فر perm مخفف: permanent، فر شش ماهه، فر شش ماهه زدن stove خاري، فر خوراک پزي، منقل فرنگي splendor (splendour=) شکوه وجلا ل، زرق وبرق، فر. uncurl از انحنا در امدن، مستقيم شدن، بي فر شدن. wave موج، خيز آب، موج waviness حالت موجي، موج نماي، جعد