فربه معنی انگلیسی corpulent fat fleshy heavyset heavyweight portly stout well-fed واژههای انگلیسی با این معنی fat فربه، چرب، روغن دار fattily فربه، چرب، روغن دار obese فربه، تنومند، گوشتالو pursy فربه، گوشتالو، تنگ نفس corpulent فربه، تنومند، گوشتالو batten فربه شدن، پروراندن، تخته باريک endomorphy فربه تني، آندومورفي fatten فربه کردن، چاق کردن، پرواري کردن pyknic type سنخ فربه تن pudding face صورت بزرگ و فربه fat-guts ادم فربه وگوشتالو fat heart دل فربه (کنايه ازکودني) heavyweight بزرگ و سنگين، فربه، سمين tubby چاق، فربه، خمره وار hammy پرگوشت، فربه، بي مزه . bariatrics شناخت و درمان فربهي، فربه شناسي plenitudinous وافر، سرشار.، فربه beefy گوشت الو، چاق، فربه . cornfed ذرت خورانده، ذرت داده، دهاتي و فربه bouncing خوش هيکل، چاق وچله، فربه وخوبروي plump گوشتالو، پرگوشت، چاق