فرو شدن معنی انگلیسی sink واژههای انگلیسی با این معنی intrude سرزده امدن، فضولانه امدن، بدون حق وارد شدن plunge فرو رفتن، غوطه زدن (يا خوردن) غوطه ور شدن، شيرجه رفتن lull آرام کردن، خواب کردن، ساکت کردن stifle خفه کردن، خاموش کردن، فرو نشاندن immerge فرو بردن، غوطه دادن، فرورفتن