فلک معنی انگلیسی bastinado firmament heaven sky welkin واژههای انگلیسی با این معنی firmament فلک، اسمان، گنبداسمان felucca فلک، فلوفه merry-go-round چرخ فلک carousel چرخ فلک.، تسمه ي گردان، گردانه underjaw فلک زيرين roundabout چرخ فلک سواري، دورزني درسخن، دور سرگرداندن مطلب pin wheel چرخ و فلک کوچک، درساعت سازي چرخي که دندانه هاي استوانه اي، دارد belly grind چرخ فلک ژيمناستيک cartwheel چرخ فلک (ژيمناستيک) skip step چرخ فلک (ژيمناستيک) tinga پشتک به جلو با نيم خم زانو و چرخ فلک orbit مدار، فلک، مسير skies اسمان، فلک، هوا sky اسمان، فلک، هوا bastinade فلکه، چوب فلک، فلک کردن bastinado فلکه، فلک کردن، چوب زدن carrousel گردونه، چرخ فلک. empyrean عرش، فلک الافلاک، اسماني aerial cartwheel مارپيچ همراه با پرش و چرخش (اسکي)، چرخ فلک بي دست (ژيمناستيک) merry go round اسباب گردنده اي که کرسي هاواسب هاي چوبي و، غيره دارد، چرخ فلک planet struck وحشت زده، دچارنحوست سيارات شده، فلک زده Aether اثير، اتر، فلک فار ferris wheel گردونه صندلي دار مخصوص تفريح وچرخ زدن، اطفال وغيره، چرخ فلک. pilgarlic کل، کسيکه سزش طاس است، بدبخت فلک زده