قاضی
معنی انگلیسی
judge justice tribune
واژههای انگلیسی با این معنی
- cadi قاضي
- recusatio judicis رد قاضي
- holy joe قاضي عسکر، کشيش دهکده .
- examing magistrate قاضي تحقيق، بازپرس، مستنطق
- cj مخفف: قاضي کل، رئيس دادگاه عالي فدرال
- coram judice در حضور قاضي اصاع
- county magestrate قاضي دادگاه استان
- cameral وابسته به اتاق کار قاضي، وابسته به تالار مجلس يا هيئت مقننه، ديواني
- king's counsel (انگليس) قاضي دادگاه پادشاه .
- kadi or kadee قاضي (درميان عرب وترک وايراني)
- bench warrant حکم دادگاه يا قاضي عليه شخص گناهکار.
- arrest of judgment سرباز زدن قاضي از صدور حکم پس از اعلام، نظر هيات منصفه به علت مطالبي که در، مدارک ارائه شده به نظر رسيده و آنهارا
- summing up خلاصه اي که قاضي محکمه پس از ختم دادرسي، و پيش از شروع شور هيات منصفه از جريان، دادرسي و ادله ابرازي براي هيات منصفه
- bencher کسي که بر مسند قضاوت مي نشيند، قاضي، سناتور.
- pretor افسر، قاضي.
- pretorian افسر، قاضي.
- examinating magistrate بازپرس، قاضي تحقيق
- judicial interrogator بازپرس، قاضي تحقيق
- puisne judge دارو جز، قاضي پايين رتبه، دادرس جز
- case law قانون موضوعه، رويه اي که قاضي CL در موضوع خاصي اعمال، مي کند و از آن به بعد سابقه مي شود
- procedendo حکم پادشاه در مورد تسريع دادرسي به، قاضي يي که صدور راي را به تاخير انداخته، است
- acetiam علت (فرضي)، براي عملي تا قاضي بتواند راي خود را بدهد.
- Jude دادرس، داور، قاضي
- J دهمين حروف از الفباي انگليسي، ژول، - قاضي