قبر معنی انگلیسی grave resting place sepulcher sepulchre tomb واژههای انگلیسی با این معنی stele سنگ قبر، سنگ کيلومتر نما، پلمه gravedigger قبر کن. tombestone سنگ قبر intomb قبر کردن، دفن کردن، قبر بودن يا شدن براي tombstone سنگ قبر. graveside اطراف قبر، محوطه ي گور، در کنار آرامگاه tumulus پشته خاک روي قبر، مقبره، تپه . sepulcher (sepulchre) گور، قبر، مزار sepulchrally گور، قبر، مزار sepulchre گور، قبر، مزار graveless بي گور، بي قبر head stone سنگ روي گور (که راست واميدارند)، سنگ قبر، سنگ بنياد headstone سنگ روي گور (که راست واميدارند)، سنگ قبر، سنگ پي gravestone سنگ گور، سنگ قبر، لوحه قبر. exhumation ازخاک دراوري، نبش قبر grave-stone سنگ گور، سنگ قبر sepulchral stone سنگ گور، سنگ قبر trench burial دفن مردگان در خندق، استفاده از قبر خندقي عمومي tomb گور، ارامگاه، قبر ensepulchre گور، مقبره، قبر grave گور، آرامگاه، گودال