قدم معنی انگلیسی footstep pace place remove step stride واژههای انگلیسی با این معنی forward march قدم رو، فرمان قدم رو، فرمان پيش stroller قدم زن، پرسه زن. traipse قدم زدن، راه رفتن، بزحمت راه رفتن double quick قدم تند، باقدم تند رفتن. half step نيم قدم، نيم گام. marched قدم رفتن، نظامي وار راه رفتن، کوچ کردن marches قدم رفتن، نظامي وار راه رفتن، کوچ کردن marching قدم رفتن، نظامي وار راه رفتن، کوچ کردن March قدم رفتن، نظاميوار راه رفتن، کوچکردن surefooted ثابت قدم، بي لغزش، داراي گامهاي ثابت. unflinching ثابت قدم، پايدار، مصمم. step wise قدم بقدم، تدريجي. steadfast ثابت قدم، استوار goose step قدم آهسته، رژه رفتن بدون زانو خم کردن، قدم آهسته رفتن goose-step قدم اهسته، رژه بابدن راست وبدون خم کردن زانوچنانکه، درپياده ن quick time سر قدم بلند، قدم تندرو، قدم تند full step يک قدم کامل، گام کامل route step فرمان قدم راه، قدم راه رو، قدم راه رفتن enmarchant با قدم (شمشيربازي) sure footed (در گفتگوي اسب) ثابت قدم، رو نرو، بي لغزش shambling حرکت کننده با قدم هاي کج ونامنظم. pace گام، قدم، خرام step گام، قدم، جاپا foot-pace گام آهسته، قدم، سکو