قرارگرفتن معنی انگلیسی instal install واژههای انگلیسی با این معنی coincide روي هم قرارگرفتن، منطبق شدن، تصادف کردن possitive stagger ترتيب قرارگرفتن بالهاي هواپيماي دوباله، بطوريکه لبه حمله بال بالايي جلوتراز بخش، متناظر بال پاييني باشد negative stagger ترتيب قرارگرفتن بالهاي هواپيماهي دوباله، بطوريکه لبه حمله بال پاييني جلوتر از، بخش متناظر بال بالايي قرارگيرد crowd the plate نزديک به پايگاه اصلي قرارگرفتن (بيسبال) use up مصرف کردن، تحليل بردن، مورد استفاده قرارگرفتن setup توپ آسان براي برگرداندن، وضع گويهايي که به آساني مي توان امتياز، بدست آورد (بيليارد) crown تاج، افسر، مقام شهرياري banter شوخي، کنايه دار، خوش مزگي banteringly شوخي، کنايه دار، خوش مزگي