قسمت کردن معنی انگلیسی allocate dole portion share split واژههای انگلیسی با این معنی departmentalize بچند قسمت کردن، چند شعبه کردن. subdevice قسمت کردن مجدد، بخش کردن مجدد. head down دور کردن قسمت جلوي قايق از باد war head قسمت قابل انفجار اژدر که هنگام مشق کردن، برداشته ميشود، سر اژدر whack up تقسيم به سهام کردن، قسمت کردن، تسهيم کردن. pouf پف دادن، قسمت پف کردن.، بخش کيسدار و پف کرده participate شريک شدن، شرکت کردن، سهيم شدن begirt قسمت دوم و سوم gird، استهزاي طعنه اميز، احاطه کردن bunt ناخوشي قارچي گندم، قسمت ميان بادبان، شاخ زدن cost center قسمت هزينه در يک موسسه، واحدي در يک موسسه که وظيفه اش تعيين، قيمت کالا از طريق توزيع و سرشکن کردن choke bore روکشي براي سوراخ کردن يا تراش دادن داخل، سيلندر که قسمت بالاي آن داراي قطري کمتر، از قطر اصلي سيلندر ميباشد comparmentalize به قسمت هاي مجزا تقسيم نمودن، به اپارتمان هاي جدا جدا تقسيم کردن، حجره حجره کردن. proportion نسبت، تناسب، قسمت pulp مغز، گوشت، 5 قسمت نرم يا گوشتالوي چيزي cross disbursing کد به کد کردن، انتقال اعتبار از يک قسمت به قسمت ديگر، تبديل اعتبارات cross refer از يک قسمت کتاب به قسمت ديگر ان مراجعه، کردن، مراجعه متقابل کردن. tripartition تقسيم بسه قسمت، سه قسمتي کردن، قسمت سوم.