قضا معنی انگلیسی accident jurisdiction واژههای انگلیسی با این معنی casualties قضا وبلا، رويداد بد، تلفات وزخمي ها casualty قضا وبلا، رويداد بد، تلفات وزخمي ها resigned تن به قضا داده، تن به رضا (خدا) داده، تسليم پيش آمد يا تقدير assize محکمه، هيئت قضا يا منصفه، نرخ قانوني jedgeship سمت دادرسي، داوري، قضا mishap رويداد ناگوار، بدبختي، قضا fortuities اتفاق، تصادف، قضا fortuity اتفاق، تصادف، قضا caualties قضايا، اتفاقات، قضا و بلا mischance رويداد ناگوار، بدبختي، حادثه بد fate سرنوشت، پيشاني نوشت، تقدير