قطع شدن معنی انگلیسی cut sever واژههای انگلیسی با این معنی interrupt a connection قطع شدن يک اتصال sol. = solution، محلول، -1 فرآورده مايعي از يک يا چند ماده شيميائي power up روشن کردن يک کامپيوتر يا دستگاه جانبي، اقداماتي که به هنگام روشن شدن برق توسط، يک پردازنده کامپيوتر به اجرا در مي آيد intercept بريدن، قطع کردن، جدا کردن vehicle mass ratio نسبت جرم نهايي رسانگر بعد از تمام شدن يا، قطع سوخت به جرم اوليه آن interrupt گسيختن، بريدن، قطع کردن interruptor گسيختن، بريدن، قطع کردن put by منصرف شدن، قطع کردن، کنار گذاردن subtend قطع کردن، روبرو واقع شدن، فرا گرفتن