لب دریا معنی انگلیسی foreshore واژههای انگلیسی با این معنی tidewaiter مامور گمرک لب دريا، در انتظار فرصت، مترصد فرصت. seaside کنار دريا، لب دريا، قسمتي از شهر که روي ان بدريا است shore کنار (دريا)، لب (دريا)، کرانه seaport بندر، شهر لب دريا watering place آبشخور، چشمه معدني، جاي آب تني در لب دريا