لشکر معنی انگلیسی host واژههای انگلیسی با این معنی major general سر لشکر air division لشکر هوايي. strategist دانشمندعلم لشکر کشي، جنگ شناس campaigner کسي که در لشکر کشي شرکت ميکند، سرباز کهنه کار، نامزد انتخابات. logistics بخشي از فن لشکر کشي که از بردن و جا دادن، ارتش گفتگو ميکند armies ارتش، لشکر، گروه army ارتش، لشکر، گروه advance-guard پيش قراول، پيش لشکر، پاسدار geostrategy شاخه اي از فيزيک سياسي که در باره علم، لشکر کشي بحس ميکند، زمين شناسي strategically از لحاظ سوق الجيشي، از روي علم لشکر کشي strategic سوق الجيشي، وابسته به (علم) لشکر کشي vanguard جلودار، طلايه، پيش لشکر foreward جلودار، طلايه، پيشتاز corps هيئت، گروه، دسته