لطافت معنی انگلیسی daintiness delicateness nicety softness tenderness واژههای انگلیسی با این معنی prosaically بدون لطافت، بطور عاري از لطافت، بطورکسل کننده يا بي مزه prosaism سخن بي لطافت، کلام عاري از لطافت، سخن بيروح prosaic عاري از لطافت، بي لطافت، بيروح truism سخن عاري از لطافت، بيمزگي، پيش پا افتادگي prosily بطور عاري از لطافت، بطور کسل کننده يا ساده، بطور مبتذل bald style روش و مکتب ساده وبي لطافت platitudinarian کسيکه سخنان بيمزه و عاري از لطافت ميگويد، پيش پا افتاده proser کسيکه سخن عاري از لطافت مي گويديا مي نويسد، مبتذل نويس، نثر نويس fineness ظرافت، لطافت، زيبايي elegance ظرافت، لطافت، زيبايي delicateness نازکي، لطافت، ظرافت delicacies ظرافت، لطافت، نازکي delicacy ظرافت، لطافت، نازکي rose water گلاب، لطافت، تعارف indelicate بي ظرافت، بي لطافت، بي نزاکت ungainliness زشتي، بي لطافت، بي لطف ungainlier زشت، بي لطافت، بي لطف ungainliest زشت، بي لطافت، بي لطف ungainly زشت، بي لطافت، بي لطف platitude بي مزگي، عدم لطافت، خنکي platitudinously بي مزگي، عدم لطافت، خنکي prose نثر، سخن عاري از لطافت، سخن بيروح ethereality خاصيت اتري يا اثيري، روحانيت، لطافت awkward زشت، ناهنجار، بي لطافت