لکه دار
معنی انگلیسی
blotchy smeary splotchy stigmatic
واژههای انگلیسی با این معنی
- stigmatic لکه دار، داغدار، بدنام
- sullied لکه دار کردن، بي رونق کردن، آلوده يا کثيف يا تيره کردن
- sullies لکه دار کردن، بي رونق کردن، آلوده يا کثيف يا تيره کردن
- sully لکه دار کردن، بي رونق کردن، آلوده يا کثيف يا تيره کردن
- cast aspersions on لکه دار کردن، به کسي هتاکي کردن
- maculate لکه دار کردن
- speckled خال دار، لکه دار، لک دار
- flecky خط دار، لکه دار، موجي
- macular خال دار، لکه دار
- smirch لکه، لکه دار کردن
- attaint از حقوق مدني محروم کردن، بد نام يا لکه دار کردن، اصابت کردن
- stigmatize داغ (دار) کردن، نشان کردن، لکه دار کردن
- besmirch الودن، اندودن، لکه دار کردن
- mackerel sky آسماني که ابرهاي سفيد پاره پاره، آنراپوشانده باشند، آسمان لکه دار
- nebula غباري، سحابي، غباردار
- nebulae غباري، سحابي، غباردار
- nebular غباري، سحابي، غباردار
- nebulasAstronomy غباري، سحابي، غباردار
- macule or mackle لکه، سياهي، سياه کردن
- tarnish ازجلا انداختن، تيره کردن، کدرکردن
- iron mould سياهي، آهن، لکه
- macule لکه خورشيد، لکه، سياهي
- mackle لکه، محو شدگي، صفحه ي لکدار
- cloudier ابري، ابردار، ابرناک