لیف معنی انگلیسی fiber fibre luffa staple washcloth واژههای انگلیسی با این معنی fiber ليف، ليفه، تار filomentose ليف دار، ليفي، ريشه اي fibril ليف کوچک، ريشه کوچک، ريشه فرعي bast ليف درخت، پوست ليفي libriform شبيه ليف، ليفي. fibriform ليف مانند، ريشه اي coir ليف نارگيل، الياف نارگيل ericson ليف اريکسون endoderm پرده دروني ليف درخت ياسلول، استر entoderm پرده دروني ليف يادرخت سلول، استر flesh-brush ليف يادستکشي که بتن ماليده خون رابگردش، درمي اورند unifilar داراي فقط يک فيبر يا تار يا ليف يا سيم، يک تاري hackle شانه (براي شانه کردن ليف هاي کتان وابريشم)، شانه فولادي brush پاک کن، ليف، قلم زدن gathers چين، ليف، ليفه phloem بافت ليفي، ليف luffa رجوع شود به dishcloth gourd، پيچ ليف، بخش خارجي اين کدو که اسفنج مانند است fibrous ريشه دار، ليف دار، ريشه اي filamentous ريشه اي، ليف دار، ميله دار fibroma اماس ليفي، ورم ليف fibromata اماس ليفي، ورم ليف fibromatous اماس ليفي، ورم ليف inoma اماس ليفي، ورم ليف lint پارچه زخم بند، ليف کتان