دیکشنری فارسی

fibrous

UKfaibrəs US'faıbrəs

معنی فارسی

ريشه دار ليف دار ريشه اي ليف مانند

معنی کامل و مثال‌ها

/fī´brǝs/adj.

لیف‌دار، تاردار، تارچه‌دار، رشته‌دار، تارین، لیفی

the fibrous husk of a coconut

پوست تارین (لیفی) نارگیل

لیف مانند، تار سان، تارچه سان، رشته رشته، رشته‌ای

تعریف انگلیسی

adjective
  1. having or resembling fibers especially fibers used in making cordage such as those of jute
  2. (of meat) full of sinews; especially impossible to chew

مترادف‌ها

adjective
Filamentous, stringy.

واژه‌های دیگر با معنی «ريشه دار»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن