دیکشنری فارسی

rooted

UKruːtid US'ru:təd

معنی فارسی

ريشه دار ريشه کرده جايگير شده عميق

تعریف انگلیسی

adjective
  1. absolutely still “frozen with horror” “they stood rooted in astonishment”

مترادف‌ها

adjective
Fixed, deep, radical, confirmed, established.

واژه‌های دیگر با معنی «ريشه دار»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن