دیکشنری فارسی

rooted

UKruːtid US'ru:təd

معنی فارسی

ريشه دار ريشه کرده جايگير شده عميق

مترادف‌ها

adjective
Fixed, deep, radical, confirmed, established.

واژه‌های دیگر با معنی «ريشه دار»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن