bonder معنی فارسی ريشه دار واژههای دیگر با معنی «ريشه دار» fibrous ريشه دار، ليف دار، ريشه اي rooted ريشه دار، ريشه کرده، جايگير شده fimbrial ريشه دار، حاشيه دار، شرابه دار. rooty ريشه دار، ريشه اي، پر ريشه barbate ريشه دار، ريش دار، خاردار fimbriate ريشه دار، حاشيه دار radicate ريشه دار کردن، ريشه گرفتن، ريشه دار شدن. enroot ريشه دار کردن، جايگزين کردن inarch شاخه ي دوگياه روينده و ريشه دار را به هم پيوند، زدن comate ريشه اي، ريشه دار، مودار