مار
معنی انگلیسی
serpent snake
واژههای انگلیسی با این معنی
- serpent مار، حيه، اهريمن
- snake مار، ماربي زهر
- ophidian مار، ماري
- hydri آب مار، مار آبي
- spiral مار پيچ، پيچاپيچ، حلزوني
- bullsnake گاو مار
- ophiophagous مار خور
- water snake مار ابي
- zombi مار خداي، خداي افعي مانند، قدرت بحرکت درآوردن اجساد مردگان
- zombie مار خداي، خداي افعي مانند، قدرت بحرکت درآوردن اجساد مردگان
- rattlesnake مار زنگي، مارجلاجل، مار زنگوله دار
- blacksnake سياه مار، شلاق چرمي، تازيانه
- snakelike شبيه مار، مارسان.
- snakeskin پوست مار، چرم مار
- uraeus نشان مار، يوراس
- bushmaster بوته مار
- elapine کفچه مار
- moray مار ماهي
- murena مار ماهي
- hydra مار نه سر، چيزي که برانداختن آن دشوار است، مار آبي
- hydrae مار نه سر، چيزي که برانداختن آن دشوار است، مار آبي
- carpet-beetle بالشک مار، بالشتک مار
- anguine مار مانند، ماري
- elapid کفچه مار.