مایل معنی انگلیسی anxious disposed like mile oblique ready slant willing واژههای انگلیسی با این معنی disposed مايل، خواهان، علاقمند fond مايل، مشتاق، شيفته oblique مايل، يکبر، مورب willing مايل، راضي، حاضر desirous مايل، خواهان، ارزومند inclined مايل، متمايل، شيب دار inclinable مايل، متمايل، مساعد propense مايل، متمايل. incline plane سطح مايل، غفلت گاه inclined plane سطح مايل، غلت گاه greeny مايل بسبز، بسبزي زننده، سبزفام inclined compression فشار مايل oblique lattice شبکه مايل oblique rotation چرخش مايل statute mile مايل رسمي reddish مايل بقرمز، بسرخي زننده rufescent مايل بقرمز، بسرخي زننده flavescent مايل بزردي، زردشونده centripetal مايل بمرکز، مرکزجو inclined drilling حفاري مايل mile-ohm مايل - اهم oblique system سيستم مايل blueish مايل به ابي، ابي فام bluish مايل به ابي، ابي فام