مباشر معنی انگلیسی procurator caretaker churchwarden factor guardian lieutenant overseer steward واژههای انگلیسی با این معنی foreman مباشر، سرکارگر، کارگر مباشر principal offender مباشر، مباشر در جرم، مجرم اصلي intendant مباشر، ناظر، مدير supervisor مباشر، ناظر case of need مباشر district overseer مباشر minder مباشر forewoman زن مباشر، مباشر زن، زن کارگري که هم کار مي کند وهم نظارت کارگران supervisory staff کارمندان مباشر، مباشرين ship's husband مباشر و مالک نماينده کشتي slave driver مباشر بردگان هنگام کارکردن، کارفرماي بيرحم supercargo مباشر کارهاي بازرگاني وفروش کالا در کشتي commissaries مامورکارپردازي ارتش، مباشر، گماشته commissary مامورکارپردازي ارتش، مباشر، گماشته overseer سرکار، مباشر، کاربين churchwarden متولي، مباشر، چپق دسته بلند stevedore (در کشتي) متصدي يا ناظر بارگيري و باراندازي، مباشر باربري straw boss وردست سر عمله، مباشر کارگران. steward وکيل خرج، پيشکار، مباشر gaffer پيرمرد (روستايي)، سرکار، مباشر superintendent مدير، رئيس، مباشر agent نماينده، گماشته، وکيل conductor برنده، ناقل، رهنما manager مدير، اداره کننده، رئيس