متصل شدن معنی انگلیسی connect fasten واژههای انگلیسی با این معنی blade cuff قطعه اي که با متصل شدن به ساقه تيغه ملخ، باعث افزايش عبور جريان هوا از روي موتور، ميشود edge card يک تخته مدار که داراي قطعات باريک اتصال، در طول يک لبه بوده و براي متصل شدن با، رابط لبه طراحي شده است abuts مجاور بودن، نزديک بودن، متصل شدن abutted مجاور بودن، نزديک بودن، متصل شدن abutter مجاور بودن، نزديک بودن، متصل شدن draw on نزديک شدن (به)، باعث شدن، متصل شدن connect پيوستن، وصل کردن، متصل شدن abut نزديك بودن، مماس بودن، مجاور بودن compensating port مدخلي در سيلندر اصلي ترمز که در مواقعي، که از ترمز استفاده نميشود سيلندر چرخ را، به تانک روغن متصل کرده و از انبساط سيال apply بکار بردن، بکار زدن، استعمال کردن