متعلق به
معنی انگلیسی
an _ ic _
واژههای انگلیسی با این معنی
- anaclitic متعلق به، متکي به .
- bridal متعلق به عروس، جشن عروسي
- salt water متعلق به اب شور، دريايي
- chromic متعلق به کروميوم
- freshwater متعلق به اب شيرين، تازه کار، کارنديده
- praetorial متعلق به گارد ويژه، سربازي که جز گارد ويژه است
- archiepiscopal متعلق به اسقف بزرگ
- oversea متعلق به آن ور دريا، بيگانه، خارجي
- Eolithic متعلق به اغازعصرسنگ
- accipitrine متعلق به مرغان شکاري، بازمانند، ازجنس باز
- subscriber's loop حلقه متعلق به مشترک.
- zodiacal متعلق به منطقه البروج، زودياک، منطقه البروج
- hip متعلق به بقراط يا طب او، چاربند
- preatorian وابسته به متعلق گارد ويژه، سربازي که جزگاردويژه است
- portfolio entry قلم متعلق به موجودي اوراق بهادار
- arcadian متعلق به ارکاد(ناحيه اي در يونان)، ادم دهاتي، ادميکه ساده و بي تجمل زندگي ميکند.
- dories کرجي ته پهن متعلق به کشتي ماهي گيري
- dory کرجي ته پهن متعلق به کشتي ماهي گيري
- piscary آزادي ماهيگيري در آبهاي متعلق به غير
- Sporades همه جزاير متعلق به يونان در درياي اژه
- thereof وابسته به آن، متعلق به آن
- adamic آدمي، متعلق به آدم
- alary بالي، متعلق به بال
- waterside کنار دريا، متعلق به کنار دريا