متفق معنی انگلیسی allied ally friend united واژههای انگلیسی با این معنی united متحد، متفق، پيوسته hang together بهم چسبيدن، متفق بودن. unanimous هم راي، يکدل، يک زبان allies پيوستن، متحدکردن (ياشدن)، هم پيمان کردن ally پيوستن، متحدکردن (ياشدن)، هم پيمان کردن leagued پيوستن، متحدکردن (ياشدن)، هم پيمان کردن unite باهم، پيوستن، متحد کردن adequateness کفايت، تکافو، مناسبت