دیکشنری فارسی

hang together

معنی فارسی

بهم چسبيدن متفق بودن.

تعریف انگلیسی

verb
  1. be connected “In my heart I can make the world hang together” “Something ----s”

مترادف‌ها

1. Keep united, stick together, hold together.
2. (Colloquial) Be consistent (as the parts of a story).

واژه‌های دیگر با معنی «بهم چسبيدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن