متقاطع
معنی انگلیسی
crisscross transverse
واژههای انگلیسی با این معنی
- transversal متقاطع، قاطع، مستعرض
- transverse متقاطع، اريب، مورب
- traverse متقاطع، اريب، مورب
- intersecting متقاطع، از يکديگر گذرنده
- criss متقاطع
- crosser متقاطع
- cross fire آتش متقاطع، تداخل دو مکالمه تلفني يا تلگرافي با هم
- cross-section سطح متقاطع
- crossrail ريل متقاطع
- groined vault طاق متقاطع
- closed traverse خطوط متقاطع
- crosscurrent جريان متقاطع، جريان مخالف .، متضاد
- interlacing arches طاقهاي متقاطع، طاقهايي که نقشه ساختماني انهابه پرگارهاي، متقاطع ميماند
- cross bearings سمتهاي متقاطع
- cross wires سيم هاي متقاطع
- built-up crossing قطعه ريل متقاطع
- crosshatching هاشورزني متقاطع
- crossword puzzle جدول کلمات متقاطع، جدول معمايي.
- crossbeam تير يا ديرک متقاطع، شاه تير، همبر
- autotomic متقاطع بطور خودبخود، وابسته به تقسيم خودبخود.
- autotomous متقاطع بطور خودبخود، وابسته به تقسيم خودبخود.
- cross buck حمله دو مهاجم بصورت متقاطع
- cross hairs دو خط متقاطع روي يک دستگاه ورودي که محل، تقاطع آنها مکان فعال مکان نماي يک سيستم، گرافيکي را مشخص مي کند
- galvanomagnetic وابسته به توليد ميدان برقي متقاطع در فلزات و، نيمه رساناها، برقي - مغناطيسي