متوجه
معنی انگلیسی
attentive centered conscious intent
واژههای انگلیسی با این معنی
- tenty متوجه، مراقب، مواظب
- regardful متوجه، رعايت کننده
- advertent متوجه، دقيق
- theocentric متوجه بخدا، خدا گراي، خدا دوست
- godward متوجه بخدا، روبخدا
- wistful مشتاق و متوجه، آرزومند، دقيق
- acroscopic متوجه به بالا، صعودي.
- blind side سمتي که بازيگر متوجه آن نيست، سمت خط تجمع نزديک به خط مماس (رگبي)
- hansardize (وکيلي رادرمجلس) متوجه مذاکرات جلسه پيش، خودش کردن
- intensive bombardment بمباراني که بيک نقطه متمرکز يل متوجه باشد
- observant رعايت کننده، متوجه، با ملاحظه
- impending مشرف، متوجه، اويزان
- careful مواظب، متوجه، با دقت
- heedful ملتفت، متوجه، با اعتنا
- falloff تمايل داشتن، متوجه بودن، منحرف شدن
- self centered ثابت ونامتحرک، متوجه نفس خود، خودگراي.
- earthbound درخاک ريشه دوانده، متوجه بسوي زمين.
- converge بيک نقطه رفتن، بيک نقطه متوجه شدن، بهم نزديک شدن
- convergency بيک نقطه رفتن، بيک نقطه متوجه شدن، بهم نزديک شدن
- introrse رو کننده سوي درون، متوجه درون متوجه محور
- microwave hop يک کانال راديويي ريزموج ميان آنتن، بشقابي که متوجه يکديگر هستند
- tendentious (tendencious=) داراي گرايش ويژه وعمدي، متمايل، متوجه
- particular redemption دقيق، معتقدبه، متوجه
- impendent مشرف، تهديد کننده، متوجه