مجاورت معنی انگلیسی apposition approximation nearness proximity vicinity واژههای انگلیسی با این معنی adjacency مجاورت، نزديکي. law of contiguity قانون مجاورت greenside در مجاورت زمين association by contiguity تداعي از راه مجاورت pyrophoric اتش گيرنده در مجاورت هوا catalysis اثر مجاورت جسمي دريک فعل وانفعال، شيميايي، (م.م.) تجزيه catalytically اثر مجاورت جسمي دريک فعل وانفعال، شيميايي، (م.م.) تجزيه atmospheric corrosion فساد تدريجي در اثر مجاورت با هوا autoxidation اکسيده شدن ماده در اثر مجاورت با هوا، خوداکسايش pyrophorus چيزي که در مجاورت هوا خودبخود اتش گيرد، اتش گيرک catalyst عامل فعل وانفعال اجسام شيميايي دراثر، مجاورت، (مج.) تشکيلا ت دهنده vicinities نزديکي، مجاورت، جوار vicinity نزديکي، مجاورت، جوار contiguity نزديکي، مجاورت، برخورد neighborhood (neighbourhood) همسايگي، مجاورت، اهل محل. vichywater نزديکي، مجاورت، همسايگي vicinage نزديکي، مجاورت، (حق) همسايگي adjacence نزديکي، مجاورت، قرب جوار. adjacence or cency نزديکي، مجاورت، جوار pyrophorous اتش گيرگ، اتش گيرنده مجاورت هوا colocate در مجاور هم قرار دادن، در مجاورت هم قرار دادن، در يک مکان قرار دادن neiggourhood همسايگي، نزديکي، جوار side tone سايدتون، صداي جانبي گوشي، انعکاس صوت contact برخورد، تماس، اتصال