مجهز کردن معنی انگلیسی accomplish accouter arm equip fit furnish gird outfit rig tool واژههای انگلیسی با این معنی accessorize مجهز کردن reflecterize مجهز به بازتابنده کردن، ايجاد انعکاس کردن. reflectorize مجهز به بازتابگر يا پستاب کردن، بازتابگر کردن dieselize با موتور ديزل مجهز شدن يا کردن. microminiaturize به اجزاي الکترونيکي بسيار ريز مجهز کردن، ريز مينياتوري کردن elasticize کشدار کردن، به کش مجهز کردن، کشسان کردن gft setting عناصر خط کش تير، عناصر مجهز کردن خط کش تير (توپخانه) provide تهيه ديدن، تدارک ديدن، مجهز کردن rig با دگل و بادبان آراستن، براي رفتن بدريا آماده کردن، مجهز کردن busk فنر، شکم بند، مجهز کردن accoutering سلاح پوشاندن، آماده جنگ کردن، ملبس کردن accouters سلاح پوشاندن، آماده جنگ کردن، ملبس کردن accouter سلاح پوشاندن، آماده جنگ کردن، ملبس کردن appoint معين، مقرر، گماشته