محاصره
معنی انگلیسی
encirclement siege
واژههای انگلیسی با این معنی
- siege محاصره، گردگيري
- obsidional محاصره اي، احاطه کننده، دست برندار
- beleaguer محاصره کردن، احاطه کردن، دور (چيزيرا) گرفتن
- beseige محاصره کردن، احاطه کردن، فراگرفتن.
- besiege محاصره کردن
- state of siege حالت محاصره
- paper blockade محاصره کاغذي، محاصره بي حاصل
- battering train توپخانه محاصره
- seal off (توسط پليس) محاصره کردن، ممنوع الورود کردن، مهر وموم کردن.
- counter-approach استحکامات متقابله (محاصره شدگان)
- leg theory روش تهاجمي محاصره کردن توپزن در سمت، محدوده او (کريکت)
- contravallation استحکامات وسنگرخارجي که محاصره کنندگان، ميان اردوي خودوشهرميس
- blockade runner شخصي يا ناوي که از محاصره دشمن ميگذرد.
- sortie حمله پادگان محاصره شده بر محاصره کنندگان
- encompassment احاطه، محاصره، گردگيري
- leaguer گرد گيري، محاصره
- besiegement گردگيري، محاصره
- breakaway نفوذ کردن، شکستن خط محاصره، شکستن بند زندان
- investment سرمايه گذاري، بکار انداختن سرمايه، محاصره
- blockade زاه بندان، سدراه، شهربند
- block age بازداري، ممانعت، جلوگيري
- banded متحدکرده، دسته کرده، متحدشده
- begirding احاطه کردن، دور گرفتن، دوره کردن
- surround احاطه کردن، دور گرفتن، دوره کردن