محاکمه
معنی انگلیسی
trial
واژههای انگلیسی با این معنی
- trial محاکمه، دادرسي، آزمايش
- court procedure محاکمه
- mistrial محاکمه غلط، دادرسي پوچ يا بي نتيجه
- trial attorney وکيل محاکمه، وکيلي که تخصص او در دفاع است و کمتر به، امور دفتري مي رسد
- triable قابل محاکمه، قابل دادرسي، محکوم به محاکمه
- sub judice قبل از محاکمه، مورد مطالعه دادگاه، بدون تصميم قضايي.
- drumhead court martial محاکمه صحرايي.
- summary trial محاکمه اختصاري
- pretrial وابسته به قبل از محاکمه، پيش دادگاهي، بررسي قبل از محاکمه
- witch hunt محاکمه و تعقيب جادوگران، تعقيب توهمات.
- court-martial درديوان حرب محاکمه کردن
- sanbenito جامه ي زرد محاکمه شوندگان، جامه ي سياه وصليبدار که بر تن مرتدهاي، اعدامي ميکردند
- benefit of clergy مصونيت روحانيون از محاکمه شدن در، دادگاههاي عرفي.
- interpleader محاکمه اي که بموجب ان دو کس ناگزير ميشونداز، اينکه ....خاتمه دهند
- legal procedure دادرسي، محاکمه
- justiciable قابل دادرسي، تحت محاکمه
- new trial اعاده دادرسي، محاکمه جديد، تجديد محاکمه
- retrial ازمايش دوم باره، محاکمه مجد د، تجديد نظر
- re-hearing اعاده دادرسي، تجديد محاکمه، تجديد نظر
- retry تجديد نظر کردن (در)، دوباره محاکمه کردن، دوباره ازمايش کردن
- trier آزماينده، آزمايش کننده، امتحان کننده
- wager of battle نوعي از دادرسي که در زمان ويليام فاتح، در انگلستان مرسوم بود و در آن طرفين، دعوي به نبرد مي پرداختند و فاتح نبرد
- hearing شنوايي، سامعه، استماع