محبت معنی انگلیسی affection charity devotion endearment kindliness kindness love warmth واژههای انگلیسی با این معنی kissy با محبت، اهل ماچ و بوسه، ماچي disaffect بي محبت، سرد، ناراضي disaffectedly بي محبت، سرد، ناراضي motherly love محبت مادري، دوستي مادرانه procuress دلاله محبت، جاکش professed love ادعاي عشق يا محبت، محبت ادعا شده، دوستي زباني silver cord محبت مادر وفرزندي، همبستگي مادر وفرزند. tenderly از روي دلسوزي و محبت، شفيقانه، به لطافت jawsmith کسيکه با محبت زياد مردم، فريبي ميکند، مردم فريب love دوستي، محبت، حب lovelessly دوستي، محبت، حب lovelessness دوستي، محبت، حب affectionateness مهرباني، محبت loving kindness مهرباني، محبت warmhearted (warmheartedness) خونگرم، با محبت، مهربان affectionately بمهرباني، با محبت، (در پايان نامه) دوستدار شما warm hearted دلسوز، با محبت love feast عيد دوستي، عيد محبت، جشن عشارباني excessive love دوستي زياد، فرط محبت paternal love دوستي پدرانه، محبت پدري lovingly دوستدارانه، از روي محبت mutual love دو سقي دوسره، محبت از دوسر fraternal love دوستي برادري، محبت برادرانه love is everything اصل کارمبحت است، موضوع اصلي محبت است